سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

19

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)

العربيّة » . [ مقصود از علم نحو ] يعنى علم نحو همان علم عربيّت است كه بردانشى اطلاق شده كه بواسطه‌اش آخرهاى كلمات را از حيث اعراب و بناء مىتوان شناخت و نيز بوسيله آن به ذات كلمات از حيث اينكه صحيح است يا معتل مىتوان پى برد . بنابراين « نحو » در اينجا بمعنائى واسع و اعمّ از « نحوى » كه در مقابل علم « تصريف » است استعمال شده نه در خصوص آن . قوله : اى مهمّاته : ضمير در « مهمّاته » به نحو راجع است . مؤلّف گويد : جهت آنكه از « مهمّات » بمقاصد تعبير شده اينستكه در هرعلمى امور مهمّ و حائز اهمّيّت ، هميشه مقصود اصلى هستند . قوله : و المراد به : يعنى و مراد المصنّف به ، بنابراين « الف و لام » عوض از مضاف اليه بوده و ضمير در « به » به نحو راجعست . قوله : المرادف لقولنا علم العربيّة : يعنى همانطوريكه علم عربيّت به مجموع صرف و نحو گفته مىشود نحو در اينجا نيز مرادف با علم عربيّت بوده و در معناى اعمّ استعمال شده است . قوله : المطلق على ما يعرف به الخ : كلمه « المطلق » به صيغه اسم مفعول و صفت است براى « علم العربيّة » و ضمير در « به » به « ماء موصوله » كه مقصود از آن علم العربيّة است راجع مىباشد . قوله : اواخر الكلم : كلمه « اواخر » مرفوع بوده تا نائب فاعل براى « يعرف » باشد . قوله : اعرابا و بناء : ايندو كلمه منصوب بوده تا تميز باشند براى « اواخر » . مؤلّف گويد : نحو به معناى خاصّ فقط بردانشى اطلاق مىشود كه بواسطه‌اش از اواخر كلمات از حيث اعراب و بناء اطّلاع حاصل مىشود چنانچه صرف علمى